خانه » توسعه فردی » ناهماهنگی شناختی: غلبه بر تناقضات درونی
23 مرداد 1401

ناهماهنگی شناختی: غلبه بر تناقضات درونی

ناهماهنگی شناختی: غلبه بر تناقضات درونی

هر کدام از ما علاقه داریم به روش خاصی درباره خودمان فکر کنیم؛ ممکن است خود را فردی راستگو و سخت کوش بدانیم یا اعتقاد داشته باشیم که ما کسی هستیم که نسبت به سلامتی و سبک زندگی خود هشیار است و کنترل امور را در دست دارد. اما اعمال ما همیشه با این نوع باورهای ما نسبت به خودمان همخوانی ندارند.

این نوع ناهماهنگی که ناهماهنگی شناختی نامیده می شود، بسیار آزار دهنده است و ما تقریبا تمام تلاش خود را می کنیم تا از چنین موقعیتی دوری کنیم. اگر نسبت به ناهماهنگی شناختی خود آگاهی نداشته باشیم ممکن است کارهایی را انجام دهیم که با شخصیت اصلی ما کاملا متناقض است. شناخت ناهماهنگی شناختی، دلیل اهمیت آن و راه‌هایی برای غلبه به آن می‌تواند کنترل رفتار و افکار را دوباره به دست ما بازگرداند.

ناهماهنگی شناختی چیست؟

ناهماهنگی شناختی کمی با دورویی و نقاب گذاشتن تفاوت دارد. نقاب گذاشتن و دورویی زمانی معنا دارد که کلام و اعمال ما با هم هماهنگی ندارند و ما نیز از این موضوع آگاهیم؛ در این شرایط به دلیل سود احتمالی که رفتار ما به ما می‌رساند ما از این تناقض و ناهماهنگی آزرده خاطر نمی‌شویم.

ناهماهنگی شناختی در واقع داشتن نوعی احساس دوگانگی است؛ ما در این شرایط حقیقتا با باورهای ضد و نقیض دست و پنجه نرم می‌کنیم. عدم توانایی درک ارتباط این باورها، ما را آزرده خاطر خواهد ساخت و ما به دنبال راه حلی برای آن خواهیم گشت.

تعریف ناهماهنگی شناختی:

ناهماهنگی شناختی نوعی ناآسودگی ذهنی است و زمانی که با مجموعه اطلاعات متناقضی روبه رو می شویم و سعی در برآورد کردن آنها داریم، آن را احساس خواهیم کرد. ما معمولا در این شرایط به منظور از بین بردن این ناهماهنگی، یک رفتار سازگار و همخوان را از خود نشان می‌دهیم یا سعی در رد و بی‌اعتبار شمردن اطلاعات ناهمخوان خواهیم داشت.

بر خلاف دورویی، ناهماهنگی شناختی نوعی ریسک را برای فرد به همراه دارد. این ناهماهنگی نوعی تهدید علیه هویت و کیستی ماست. شناخت آن و راه‌های مقابله با آن بسیار حائز اهمیت است زیرا انسان‌ها برای از بین بردن حسی که ناهماهنگی شناختی در آنها ایجاد می‌کند ممکن است به کارهای عجیبی دست بزنند.

نظریه نهفته در بطن ناهماهنگی شناختی

در سال 1956، جک برهم روانشناس، درخلال تحقیقاتش مشاهده کرد: زمانی که به افراد حق انتخاب میان دو شیء شبیه به هم داده می‌شود، آنها انتخابِ آنچه را که به صورت عینی و قابل مشاهده تر است را بهتر می‌پندارند. به این پدیده «الگوی انتخاب آزاد» گفته شد. عجیب است که بدانید حتی اگر هر دو شیء کاملا یکسان بودند نیز، افراد مزایایی برای موردی که انتخاب کرده اند، در نظر می‌گرفتند.

برای توجیه این پدیده، لئون فستینگر روانشناس، پدیده ناهماهنگی شناختی را معرفی کرد. او توضیح می‌دهد که ما برای حفظ هویت خود، شروع به حذف تدریجی ناهمخوانی‌ها با تصویر ذهنی که از خود داریم، می‌کنیم. فستینگر این فرضیه را در کتاب خود به نام تئوری ناهماهنگی شناختی، در سال 1957، شرح داده است. تحقیقات او در ارتباط با ناهماهنگی شناختی و نوع واکنش فرد به آن، در حوزه روانشناسی اجتماعی نقش بسیار مهمی پیدا کرد.

 

عوامل به وجود آورنده ناهماهنگی شناختی کدام‌اند؟

ناهماهنگی شناختی معمولا حاصل ناهمخوانی باورها و رفتار ماست. در نظریه فستینگر، 3 محرک اصلی برای به وجود آمدن ناهماهنگی شناختی، در نظر گرفته شده‌اند:

تمکین اجباری، تصمیم گیری و تلاش.

در ادامه این سه محرک تشریج شده و مثال‌های عینی از ناهماهنگی شناختی نیز ارائه می‌شوند

 

  1. تمکین اجباری

اگر فرد در موقعیتی قرار بگیرد که مجبور شود کاری را بر خلاف میل خود انجام دهد، نوعی درد و ناراحتی را تجربه می‌کند و همچنان اگر قادر به تغییر شرایط و گریز از انجام آن کار را نداشته باشد تلاش می‌کند دلایل جدیدی را برای توجیه کار خود خلق کند تا در نهایت آن عمل را قابل قبول تعبیر کند.

در سال 1950 طی تحقیقاتی که روی ناهماهنگی شناختی انجام می شد از افراد خواسته شد تا یک سری کارهای خسته کننده و حوصله سر بر را در یک مکان انجام دهند. سپس به آنها مقداری پول داده شد، به برخی 1 دلار و به برخی 20 دلار، تا در ازای آن به افرادی که بیرون منتظر بودند بگویند که در داخل مشغول کارهای سرگرم کننده و مفرحی بوده‌اند. افرادی که یک دلار دریافت کردند در خوب نشان دادن تجربه خود بیشتر اغراق می‌کردند. یعنی درجه و میزان توجیه کنندگی آن ها بیشتر از 20 دلاری ها بود.

اگر کارهایی که آنها انجام داده‌اند کِسل کننده بوده است پس چه چیزی ذهنیت آنها را تغییر داده است؟ مغز این افراد نیاز به خلق هماهنگی شناختی میان آنچه واقعا اتفاق افتاده و آنچه آن ها می پندارند داشته است. گروهی که 1 دلار دریافت کردند از آنجا که مبلغ قابل قبولی در ازای کارهای خود دریافت نکرده‌اند بیشتر از گروهِ خوش اقبال تر نیاز به خلق انگیزه‌ای درونی دارند تا انجام آن کارها را در نزد خود توجیه کنند.

 

  1. تصمیم‌گیری

زمانی که ما تصمیمی می‌گیریم، چه کوچک مانند انتخاب غذا برای ناهار چه بزرگ مانند انتخاب محل زندگی، در واقع با بله گفتن به یک گزینه دست رد به سینه یک انتخاب دیگر می زنیم. این امر زمانی که گزینه های انتخابی ما به یک اندازه خوب یا بد باشند، ممکن است کمی دشوارتر باشد. بنابراین ما برای تسکین عذاب روحی که از رد کردن یک گزینه به سراغ مان آمده درصدد توجیه انتخاب خود بر می‌آییم سپس شروع به مثبت جلوه دادن ویژگی های انتخاب مان و منفی نگری درباره گزینه رد شده می کنیم. در نظر گرفتن مزایایی برای انتخاب خود و معایبی برای گزینه رد شده «توسعه گزینه‌ها» نام دارد.

فرض کنید که شما میان بیرون رفتن با دوستانتان و در خانه ماندن باید یکی را انتخاب کنید. شما مصمم بودید که به بیرون بروید اما اکنون بارندگی شروع شده است. ممکن است در این شرایط فکر کنید: «در خانه ماندن برای من بهتر است، من با این کار پولی به هدر نمی دهم و دوستانم را می‌توانم زمان دیگری ببینم.»

شما برای در جریان گذاشتن دوستان خود با آنها تماس می‌گیرید اما با این پاسخ مواجه می‌شوید: «چی؟ ما برای تو بلیط خریده‌ایم. حتما باید بیایی.» شما موافقت می‌کنید و فکر می‌کنید: «من نمی‌خواهم آنها را از دست خودم ناراحت کنم و نمی‌خواهم بلیط خریداری شده را به هدر بدهم. من کل هفته در حال کار بودم و بیرون رفتن با آنها برای من بسیار خوب است.»

این بهانه تراشی‌ها و توجیهات در واقع تلاش شما برای کاهش ناهماهنگی است. زمانی که رفتارها و باورهای شما در یک راستا باشند، مغز شما احساس بهتری خواهد داشت. در وضعیتی که شما تصمیم گرفتید در خانه بمانید نسبت به پس انداز خود احساس خوبی داشتید و زمانی که تصمیم گرفتید با دوستانتان بیرون بروید، این عمل شما با ارزشی که شما برای سلامت روان و روابط اجتماعی قائلید هم‌سو بود. بنابراین شما با دو انتخاب متفاوت که هر دو هم می توانند باعث آرامش شما شوند و هم می توانند رنجش و ناراحتی تان را رقم بزنند، روبرو هستید.

 

  1. تلاش

ما به عنوان گونه انسان، آنچه را که با صرف زمان، تلاش و استفاده از منابع بیشتری، به دست آورده‌ایم باارزش‌تر می‌دانیم. این در واقع همان دلیلی است که ما قیمت را به کیفیت مرتبط می‌دانیم؛ پس ما اعتقاد پیدا کرده ایم که ” هر چه را که بابتش هزینه بپردازیم، بدستش می آوریم”

زمانی که سخت در تلاش و هزینه کردن برای انجام کاری هستیم و آنگاه متوجه می شویم آن کار ارزش این همه تلاش  و صرف وقت را ندارد، ما اغلب شروع به دلیل تراشی و توجیه برای بهتر دانستنِ آن نسبت به دیگر گزینه‌ها در ذهن خود می‌کنیم. از آنجا که ما نمی‌توانیم به عقب بازگردیم و تلاش و زمانی که صرف کرده‌ایم را بازپس بگیریم، خود را قانع می‌کنیم که این تلاش و زمانی که صرف کرده‌ایم غیر مستقیم به ما سودی رسانده‌اند.

به عنوان مثال شما قصد شروع ورزش را دارید. به یک باشگاه رفته و بهترین برنامه و کلاس و مربی را انتخاب کرده و ثبت نام می‌کنید. چند ماه بعد در حال تعریف کردن از پیشرفت خود برای دوستتان هستید و به او می‌گویید هزینه‌ای که پرداخته‌اید کاملا ارزشش را داشته است. دوست شما از مبلغی که هزینه کرده‌اید شوکه می‌شود.

او می‌گوید: «واقعا؟ اینقدر هزینه کرده‌ای؟ تو میتوانستی همین پکیج را با مبلغ کمتری در باشگاه من داشته باشی.»

شما نمی‌توانید به عقب بازگشته و ورزش خود را خنثی کنید! همچنین نمی‌توانید از باشگاه، صرفا چون فردی جای دیگری مبلغ کمتری می‌پردازد، طلب بازگشت دادن پول خود را کنید. بنابراین شما دست به انجام کار دیگری می‌زنید؛ شما انتخاب عجولانه(و گران قیمت) خود را توجیه کرده و مزایای آن را برمی‌شمارید؛ شما مربی خود را دوست دارید، باشگاه به منزل شما نزدیک است، شما اگر شهریه چند ماه را از پیش بپردازید مشمول تخفیف خواهید شد و اگر اینقدر هزینه نکرده بودید، احتمالا به این جدیت ورزش را پیگیری نمی‌کردید.

این توجیهِ تلاش خود، مزایا و نکات مثبت انتخاب شما را تصدیق می‌کند. شما تمایل دارید نسبت به انتخاب خود حس خوبی داشته باشید، بنابراین در ذهن خود دلایلی را روی هم انباشته می‌کنید.

 

اثرات ناهماهنگی شناختی

زمانی که ما در حالت ناهماهنگی شناختی به سر می‌بریم برای حل و فصل آن 3 کار را ممکن است انجام دهیم: رفتار خود را تغییر دهیم، باورهای خود را تغییرد دهیم، یا خود را درگیر نوعی پیچیدگی ذهنی و احساسی کرده تا شرایط کنونی را توجیه کنیم.

تا حد زیادی بهترین راه بهبود ناهماهنگی شناختی که تا کنون شناخته شده است، انجام اقدام هماهنگ و همخوان است. به عنوان مثال، ما می‌دانیم که کم کردن زمانی که به صفحه‌های نمایش نگاه می‌کنیم برای ما مفید است اما همچنان هر روز ساعت‌ها جلوی مانیتور کامپیوتر خود می‌نشینیم. ما می‌توانیم در این شرایط برای کاهش تناقضات درونی، زمان کمتری را در جلوی صفحه نمایش کامپیوتر وقت بگذرانیم، هر از چندگاهی در میان کار با کامپیوتر به چشمان خود استراخت دهیم یا عینک محافظ چشم در برابر اشعه‌های نورصفحه نمایش (blue-light) برای خود تهیه کنیم.

اما زمانی که ما اراده انجام هیچکدام از این اقدامات را نداریم چه اتفاقی می‌افتد؟ ما اطلاعاتی که داریم را کم اهمیت می‌شماریم. ممکن است بگوییم: «خوب شغل من به گونه ایست که مجبورم زمان زیادی را پای کامپیوتر خود بمانم و نمی‌توانم در این مورد اقدامی کنم. یا ممکن است دلیل بیاوریم که فلان مطلب در یکی از وبسایت ها هم می‌گوید این موضوع آنچنان مهم نیست بنابراین من نگرانی چندانی نخواهم داشت.»

به مرور زمان زندگی کردن بدون داشتن وحدت درونی با ارزش‌هایمان تاثیرات منفی بر سلامت روان ما می‌گذارد. ما درمانده و خجالت زده خواهیم بود و نسبت به رفتارهایمان جبهه می‌گیریم. ارزش‌های ما باعث آسودگی خاطر ما نسبت به تصمیمات ما هستند. اگر کوچکترین اختلالی در این مورد رخ دهد، زندگی مطابق میل ما نخواهد بود.

 

نشانه‌های ناهماهنگی شناختی چیست؟

هیچ نشانه واضحی برای نمایان کردن ناهمسویی ما با ارزش‌هایمان وجود ندارد. این یک تناقض درونی است. در اینجا نمودهای بیرونی ناهماهنگی شناختی بیان شده است:

  • شما نسبت به تصمیمات خود جبهه گرفته و حالت تدافعی دارید.
  • مکالمه‌ها یا موضوعاتی وجود دارند که شما از آنها اجتناب می‌کنید.
  • شما عصبانی، زودرنج و درمانده اید.
  • شما نسبت به خبرهای خوبی که درباره دیگران می‌شنوید حسادت نشان می‌دهید و اضطراری برای توضیح دادن اینکه چرا همین اتفاق برای شما نیز نیافتاده است در درون خود احساس می‌کنید.
  • شما زمان زیادی را صرف توجیه اعمال خود می‌کنید حتی اگر کسی آنها را مورد پرسش قرار ندهد.
  • نزدیکان شما از رفتار یا احوال شما شگفت زده می‌شوند.
  • شما سعی می‌کنید دیگران را قانع کنید که طرز تفکر شما صحیح ترین است.
  • شما عواقب بالقوه خطرناک یا ناخوشایند اعمال خود را کم اهمیت می‌شمارید.
  • شما هنگام صحبت کردن از خودتان یا صحبت با فردی که عقیده‌ای مخالف با شما دارد احساس ملالت می‌کنید.
  • شما به انتقادهای سازنده، متفکرانه و ملایم با خشونت پاسخ می‌دهید.

آیا ناهماهنگی شناختی همان سوگیری شناختی است؟

ناهماهنگی شناختی و سوگیری شناختی با هم مرتبط هستند اما تفاوت‌هایی دارند. ناهماهنگی شناختی احساسی است که در نتیجه مغایرت اعمال و افکار ما به ماه دست می‌دهد؛ این نوعی ناآسودگی روانی است که نتیجه نوعی ناهمخوانی است.

سوگیری شناختی در واقع تمایل ما به دریافت اطلاعات و تحلیل آنها بر اساس تجربه خود است؛ مغز ما برای دریافت و تحلیل اطلاعات به تجربه‌های پیشین، الگوها و میان‌برهای ذهنی رجوع می‌کند. این بدین معناست که ما اطلاعاتی که به مغز وارد می‌شود را همان گونه که هست، تعبیر نمی‌کنیم. ما ممکن است چنین سوگیری را برای اجتناب از حس ناآسودگی خاطر و تغییر رفتارهایمان برگزینیم. مثل زمانی که یک اتفاق را به شکل خاصی تفسیر و برداشت می کنیم که ممکن است دیگری از نحوه برداشت ما متعجب شود.

روانشناسان اجتماعی انواع گوناگونی از سوگیری‌های شناختی را شناسایی کرده‌اند مانند: سوگیری تایید، خطای بنیادی برچسب زدن، و سوگیری هزینه هدر رفته، خطای اثر هاله، اثر اجتماع کاذب و غیره .

 

چگونه ناهماهنگی شناختی را کاهش دهیم؟

مغز شما به خودی خود سعی در رفع ناهماهنگی شناختی خواهد داشت. اما این بدین معنا نیست که شما نقشی در این موضوع ندارید.

در اینجا 4 مرحله برای شناخت و غلبه بر ناهماهنگی شناختی برای شما شرح داده شده است:

 

  1. بر احساسات خود آگاه شوید

ناهماهنگی شناختی معمولا با نوعی تنش فیزیکی همراه است. زمانی که آزرده خاطر می‌شوید، چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ فیزیکی، آن را به ذهن خود بسپارید . نیازی نیست که فورا و در لحظه پاسخی به حال خود بدهید. تنها آن را در خاطرتان ثبت کنید تا در زمانی مناسب به تحلیل و ارزیابی آن بپردازید.

به عنوان مثال شما تصمیم می‌گیرید در روز 8 لیوان آب بنوشید. سپس با دوست خود برای صرف ناهار بیرون رفته و در رستوران نوشابه سفارش می‌دهید. دوست شما سر به سر شما گذاشته و از شما می‌پرسد: «آیا 8 لیوان آب امروز را نوشیده‌ای؟»

شما یک حالت انقباض جزئی را در شکم خود احساس می‌کنید. حتی با اینکه می دانید دوست شما تنها این موضوع را به شوخی بیان کرده است، آزرده خاطر می‌شوید.

 

  1. از آن فرار نکنید

به جای اینکه حالت تدافعی بگیرید، به پیام ها و اطلاعاتِ پشت واکنش و پاسخ تان دقت کنید. زمانی که این احساس ناآسودگی را داشتید اولین کاری که میل به انجام آن داشتید چه بود؟ چه موقع این اتفاق افتاد؟ محرک آن چه بود؟

درک اینکه چه چیزی باعث ناهماهنگی شناختی در شما شده است در یافتن بهترین راه در تسلط بر آن به شما کمک می کند.

در مثال بالا شما از اینکه دوستتان نوشیدن نوشابه به جای آب را به شما یادآوری کرده است، آزرده خاطر نشده اید. در واقع شما از این ناراحت شدید که کاری را مخالف آنچه تصمیم داشته اید انجام دادید. در واقع او اشاره به یکی نبودن حرف و عمل شما کرده است که از ارزش های شما به دور است.

 

  1. معین کنید که مایل به تغییر چه چیزی هستید

شما اکنون در مقابل یک چهارراه قرار دارید. شما گفته بودید کاری را انجام خواهید داد اما دست به انجام کار دیگری زدید. برای بهبود اوضاع چند راه جلوی پای شما قرار دارد:

  • به دوست خود زنگ بزنید و به او بگویید دیگر هیچگاه با شما صحبت نکند.
  • خود را توجیه کنید که نوشابه از آب تشکیل شده است پس فرق چندانی ندارند.
  • آنقدر در اینترنت جست و جو کنید تا وبسایتی را پیدا کنید که به شما بگویید نیازی ندارید در روز 8 لیوان آب بخورید و آب در واقع چیز ناسالمی است.
  • می‌توانید خود را ببخشید و از این به بعد آب بنوشید.

نکته مهم و اساسی این نیست که شما کدام یک از کارهای فوق را انتخاب می کنید در واقع شما یک گام پیش از این کاری اساسی تر کرده اید. شما با آگاهی نسبت به ناهماهنگی درونی و کنکاش آن، باعث رفع و بهبود آن می‌شود.

داشتن احساس ناهماهنگی نباید منجر به سرزنش کردن خودتان شود. همچنین این احساس علایم راهنمایی نیست که به شما نشان دهد چه کاری باید انجام دهید، بلکه تنها اطلاعاتی را راجع به تصمیمات شما به شما ارائه می‌دهد و به شما کمک می‌کند درک کنید چرا این تصمیم‌ها را اتخاذ کرده‌اید.

 

  1. با یک مربی صحبت کنید

در مثال بالا، تغییری که می‌توانیم در رفتار خود به وجود آوریم بسیار واضح است. اما گاهی ما دچار احساس تردید و سردرگمی شده و نمی‌توانیم منبع آن را مشخص و این احساس را درک کنیم. در مواردی این چنینی برای تعیین تغییری که لازم است در رفتار خود ایجاد کنید می‌توانید از حمایت و مشاوره یک مربی بهره ببرید. مشورت با یک مربی می‌تواند خودآگاهی را در شما تقویت کرده و به شما کمک کند منشاء ناهماهنگی شناختی را بیابید. مربی‌ها مهارت کمک به فرد برای کاوش وضعیت کنونی و یافتن راه چاره را دارا هستند.

 

سخن آخر

انسانی که حداقل چند نوع تناقض را در درونش تجربه نکند، کمیاب است. این تنها بخشی از انسان بودن است. ما با کنجکاوی و کاوش در این تناقضات می‌توانیم از آنها بهره ببریم.

ناهماهنگی شناختی یک ابزار در درون شما برای ساختن خودآگاهی است. برای داشتن زندگی هدفمند همراه با شفافیت و شور و شوق ما به ابزاری این چنین نیاز داریم تا همواره در مسیری که قطب نمای درونی‌مان به ما نشان می‌دهد، باقی بمانیم. نیازی نیست که ما این مسیر را به تنهایی طی کنیم؛ ما می‌توانیم با کمک یک مشاور این الگوها را شناخته و حتی گاهی با هم به این مشکلات بخندیم!!

 

برای دیدن مطالب بیشتر اینجا کلیک کنید.

صفحه ما در اینستاگرام

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

preloader