خانه » توسعه فردی » مسئله ارتباط ذهنی-جسمی وارد جریان اصلی تحقیقات شده است
28 شهریور 1401

مسئله ارتباط ذهنی-جسمی وارد جریان اصلی تحقیقات شده است

مسئله ارتباط ذهن-جسم وارد جریان اصلی تحقیقات شده است

شواهد متعدد که نشان دهنده نقش ذهن در بیماری‌ها و درمان آنهاست، باعث پذیرش گسترده‌تر شیوه‌های درمانی ذهنی-جسمی شده است.

این خرد همگانی که «استرس بیش از اندازه شما را بیمار می‌کند» چیزی جز حقیقت نیست. تحقیقات پزشکی و همه‌گیرشناسی(مطالعه نحوه انتشار بیماری‌های و عوامل بیماری زا) در بریتانیا-که به نام تحقیقات وایت‌هال نیز شناخته میشود- این نتیجه را حاصل شده است: کارکنان مشاغل سطح پایین که استرس بالایی را متحمل می‌شوند، نسبت به کارکنان مشاغل سطح بالا، بیش از دو برابر ریسک ابتلا به سندروم متابولیک دیابت و بیماری‌های قلبی زمینه‌ای- را دارا هستند. همچنین موج اول تحقیقات وایت‌هال نشان داده است که احتمال وقوع مرگ نابهنگام برای کارکنان مشاغل این چنینی، نسبت به همکاران خود در مشاغل رده بالاتر، بیشتر است. در این تحقیقات استرس به این شکل تعریف شده است: وظیفه‌های زیاد و تقاضاهای بالا از فرد، کنترل کم و حمایت ناچیز از جانب همکاران و روءسا.

با اندازه گیری ضربان قلب، سطح کورتیزول و آدرنالین، دانشمندان همچنین به این نتیجه رسیده اند که استرس اختلالاتی در دستگاه عصبی خودکار و عملکرد عصبی-دورن‌ریز فرد ایجاد می‌کند. همچنین در تحقیقاتی دیگر که اخیرا صورت گرفته است، مشاهده شده است که استرس حاد و مزمن-که ناشی از شرایط اقتصادی-اجتماعی فرد می‌باشد- ریسک حمله قلبی را با بالا برده و تجمع پلاکت‌های خون، را افزایش میدهد.

نتایج تحقیقاتی دیگر که در دانشگاه یوتا (آمریکا، ایالت یوتا، شهر سالت لیک) شکل گرفته است و اولین بار در جلسه مجمع روانشناسان آمریکا در مارچ سال 2006 به ارائه گذاشته شده است، به این صورت است: گرفتگی رگ‌ها هنگام ابراز خشونت توسط یکی از زوجین در زندگی زناشویی آنها، در خانم‌ها بیشتر و هنگام بروز مشکلات کنترل‌گری از سمت یکی از زوجین در زندگی زناشویی آنها، در آقایان بیشتر می‌باشد.

توجه به این امر که احساسات و عواطف بر سلامت فیزیکی فرد تاثیرگذارند علمی کهن است؛ در قرن دوم میلادی جالینوس طبیب و در قرون وسطی ابن میمون فیلسوف به این علم اقرار داشته اند. با این وجود سالیان طولانی است که درمان فیزیکی و درمان روانی از هم جدا شده‌اند. هرچند در 30 سال گذشته با وجود تحقیقات متعدد راجع به ارتباط سلامت و احساسات، رفتارها و شرایط اجتماعی-اقتصادی، درمان ذهنی-جسمی از حاشیه علم زیست‌شناسی-درمانی به جریان اصلی راه یافته است.

اوکلی ری، استاد روانشناسی در دانشگاه علوم دارویی و روانپزشکی واندربلیت(آمریکا، تنسی، نشویل) می‌گوید: «بنا به علم زیست-روانشناسی، که امروزه در حال جایگزین درمان زیستی شدن است، نقطه تمایز معینی میان ذهن و بدن وجود ندارد و دلیل آن وجود شبکه‌های ارتباطی بین مغز و هورمون‌ها، سیستم عصبی و سیستم ایمنی فرد می‌باشد.»

تاثیر درمانی کاهش استرس و بهبود حمایت اجتماعی با تحقیقاتی روی زنانی که سرطان سینه داشتند در اواخر دهه 1980 میلادی، اثبات شد. دیوید اشپیگل، مدیر آزمایشگاه تحقیقات روانی دانشگاه استنفورد، قصد داشت بداند آیا زنان دارای سرطان سینه متاستاتیکی که در گروه درمانی حمایتی- گفتاردرمانی شرکت کرده‌اند، کیفیت زندگی و کنترل علائم بهتری نسبت به زنانی دارند که فقط درمان پزشکی دریافت کرده‌اند. . در کمال تعجب او و دیگران، زنان نه تنها کیفیت زندگی بهتر و درد کمتری داشتند، بلکه به طور قابل توجهی بیشتر عمر کردند (اشپیگل و همکاران، 1989).

این یافته‌های غیرمنتظره حجم وسیعی از تحقیقات را در مورد مداخلات ذهن و بدن – مانند گروه درمانی، تکنیک‌های کاهش استرس و درمان شناختی-رفتاری (CBT) – و اینکه آیا می‌توانند بر بقا و درد در سرطان، ایدز و پیوند مغز استخوان با تفکیک بیماران به امید به زندگی زیاد و کم، تأثیر بگذارند، آغاز کرد. (Kissane و همکاران، 2004؛ گودوین و همکاران، 2001).

یکی از کانون‌های اصلی این تحقیقات بررسی پیوند میان استرس و بیماری های قلبی-عروقی، آسم، بیماری های التهابی، بیماری‌های خودایمنی و سرطان، و تاثیر چنین درمان‌هایی بر طول عمر افراد می‌باشد.

به عنوان مثال در یکی از تحقیقاتی که اخیرا صورت گرفته است، محققان متوجه شده اند که درمان شناختی-رفتاری بر مردان دارای HIV که در حال مصرف داروهای ضدویروسی هستند، باعث کاهش انتقال پذیری این ویروس شده است.

تحقیقات زیادی نیز بر روی ارتباط میان افسردگی و بیماری های التهابی در حال صورت گرفتن است (آنتونی و همکاران، 2006)

تحقیقات زیادی نیز به این نتیجه دست یافته اند که افسردگی یک فاکتور مهم در ابتلا به بیماری های قلبی می‌باشد. (Sundquist و همکاران، 2005؛ Nemeroff و همکاران، 1998).

 

«امروزه علم زیست-روانشناسی نشان داده است که به دلیل وجود شبکه‌های ارتباطی بین مغز و هورمون‌ها، سیستم عصبی و سیستم ایمنی فرد، نمی توان نقطه تمایز معینی میان ذهن و بدن مشخص کرد.»

 

نمونه ای از پیشرفت پزشکی ذهن و بدن در سه دهه گذشته، داستان موفقیت دین اورنیش، پروفسور بالینی پزشکی در دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو (CA، ایالات متحده آمریکا)، و بنیانگذار، رئیس، و مدیر موسسه تحقیقات پزشکی پیشگیری (Sausalito، CA، USA). زمانی که او در اوایل دهه 1980 ادعا کرد که بیماری قلبی را می‌توان با «تغییر سبک زندگی» – ترکیبی از رژیم غذایی گیاهی کم‌چرب، مدیتیشن یا یوگا، ورزش متوسط، مدیریت استرس و حمایت اجتماعی – پیشگیری کرد و حتی آن را معکوس کرد. به طور جدی توسط طب رایج تا زمانی که مطالعات اثربخشی آن را تایید کرد (اورنیش و همکاران، 1983؛ گولد و همکاران، 1992؛ اورنیش، 1998). امروزه، برنامه اورنیش در بسیاری از کلینیک های اصلی قلب و عروق در سراسر ایالات متحده پذیرفته شده است، و او به تحقیق در مورد اینکه آیا برنامه او می تواند به پیشگیری از بیماری قلبی در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 کمک کند و همچنین پیشرفت سرطان پروستات را متوقف کند، ادامه می دهد (Ornish et al. 2005).

 

یکی از نشانه های اثربخشی درمان‌های ذهنی-جسمی، در 3 دهه اخیر، را می توان موفقیت دین اورنیش، استاد علوم پزشکی در دانشگاه سن فرانسیسکوکالیفرنیا (CA، ایالات متحده آمریکا) و موسس و رئیس سازمان پزشکی-تحقیقاتی پیشگیری از بیماری‌ها (Sausalito، CA، USA)، دانست. او در اوایل دهه 80 میلادی این فرضیه را اعلام کرد که میتوان از بیماری‌های قلبی جلوگیری کرد و حتی آنها را با ایجاد تغییراتی در سبک زندگی بهبود بخشید؛ تغییراتی اعم از رژیم غذایی کم چرب و سرشار از سبزیجات و بدون گوشت، مدیتیشن و یوگا، ورزش معتدل، کنترل استرس و ارتباطات و حمایت اجتماعی.

جامعه پزشکی در ابتدا به او توجهی نکردند تا زمانی که تحقیقات او این فرضیه را ثابت کرد. امروزه شیوه‌های درمانی اورنیش در تمام کلینیک‌های بیماری های قلبی مورد استفاده قرار می‌گیرند. تحقیقات راجع به تاثیر این تغییرات شیوه زندگی بر پیشگیری از بیماری‌های قلبی در بیماران دارای دیابت نوع دوم و کاستن روند رشد سرطان پروستات، همچنان ادامه دارد.

در بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا، امروزه بخشی برای تحقیقات بر درمان های ذهنی-جسمی و حتی بخشی برای به کارگیری این نوع درمان‌ها وجود دارد؛ برخی از این دانشگاه‌ها عبارتند از دانشگاه هاروارد، دانشگاه کلمبیا نیویورک، دانشگاه کالیفرنیا در لس انجلس و دانشگاه پیتزبورگ.

این حیطه از تحقیقات میان رشته‌ای که درمان رفتارشناختی را نیز شامل می‌شود، به نام ایمنی‌شناسی عصبی-روانی، نیز شناخته می‌شود. به گفته ری در سال 2004، «این تحقیقات دارای ایده‌ها، عقاید، امیدها و علایقی مشترک با تحقیقات بیوشیمی، فیزیولوژی و آناتومی می‌باشد».

عوامل زیادی باعث گسترش روزافزون تحقیقات در این زمینه شده اند: یکی از دلایل اصلی آن، افزایش تمایل بیماران به درمان‌های جایگزین و خودمراقبتی که خود حاصل عدم رضایت آنها از پزشکی مدرن است، می‌باشد. افزایش تقاضای مردم برای مکمل‌های دارویی و درمان‌های جایگزین به قدری بالا رفته است که دولت آمریکا مجبور به مداخله شده است. در سال 1992، با افزایش فشار از سوی مردم و با کمک عضو کنگره ایالت اوهایو به نام تام هارکین، کنگره آمریکا سازمان بهداشت و سلامت ملی آمریکا را مجبور به تاسیس بخشی برای درمان‌های جایگزین کرده و دو میلیون دلار نیز بودجه برای آن در نظر گرفت. 

تئودور براون، یکی از محققان تحقیقات دارویی دانشگاه روچستر(در نیویورک) می گوید: «افراد زیادی در سازمان بهداشت و درمان ملی، با این دستور جدید مخالف بودند.» اما تقاضای مصرف کنندگان بسیار بالا رفته بود. با تاسیس دفتر درمان های جایگزین، حدود یک سوم از مردم آمریکا اعلام داشتند که از تکنیک‌های آرامبخشی، تصویرسازی، بیوفیدبک و هیپنوتیزم استفاده کرده‌اند و بیش از 50% آنها اعلام داشتند که از دعا و گفتگوهای مثبت به عنوان درمان جایگزین استفاده می‌کنند.

از سال 1992 به بعد بودجه دولت آمریکا برای این امر به طرز چشم‌گیری افزایش یافت. در سال 2005، دفتر تحقیقات درمان‌های جایگزین سازمان بهداشت و سلامت ملی NIH ، بیش از 1200 پروژه تحقیقاتی را در بیش از 260 موسسه تأمین مالی کرد.

از سال 2000 به بعد، تمرکز اصلی تحقیقات بر درک مکانیسم های عمل درمان های مختلف ذهن و بدن، از جمله اثر دارونما متمرکز شده است . استفان استراوس مدیر پروژه در برنامه استراتژیک پنج ساله جدیدی که پیش رو دارد بودجه مضاعفی را به تحقیقات ذهن و بدن در مورد طیف وسیعی از بیماری ها، از جمله یک کارآزمایی بالینی در حال انجام که به بررسی استفاده از مدیتیشن برای کاهش وزن، سلامت و بهبود رفاه در مردان و زنان چاق می پردازد، اختصاص داد. به طور کلی، بودجه NCCAM در سال 2006 معادل 122.7 میلیون دلار بوده است که حدود 16 میلیون دلار برای تحقیقات در پزشکی ذهن _ جسم اختصاص داده شده است.

 

… در بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا، امروزه بخشی برای تحقیقات بر درمان های ذهنی-جسمی و حتی بخشی برای به کارگیری این نوع درمان‌ها وجود دارد؛ برخی از این دانشگاه‌ها عبارتند از دانشگاه هاروارد، دانشگاه کلمبیا نیویورک، دانشگاه کالیفرنیا در لس انجلس و دانشگاه پیتزبورگ.

 

تحقیقات درمان های ذهنی-جسمی همچنین بودجه عظیمی از سمت سازمان‌های خصوصی دریافت می‌کند. موسسه Fetzer (کالامازو، MI، ایالات متحده آمریکا) از سال 2000 بیش از 2 میلیون دلار آمریکا هزینه کرده است. بنیاد مک آرتور (شیکاگو، IL، ایالات متحده آمریکا)، که بین سال‌های 1989 و 1998 معادل 10 میلیون دلار در شبکه تعاملات ذهن و بدن خود سرمایه‌گذاری کرد. و بنیاد جان تمپلتون (West Conshohocken، PA، ایالات متحده آمریکا)، که چندین برنامه در زمینه معنویت، سلامت و پزشکی را تامین می کند. علاوه بر این، «تعداد فزاینده‌ای از دانشکده‌های پزشکی، موضوعات پزشکی ذهن و بدن را در برنامه‌های درسی خود گنجانده‌اند. جیمز گوردون، پروفسور بالینی در دانشگاه جورج تاون (واشنگتن، دی سی، ایالات متحده آمریکا) و موسس و مدیر مرکز پزشکی ذهن-بدن بیان می کند:

دانشگاه های زیادی درمان های ذهنی-جسمی را به برنامه‌های درسی خود اضافه کرده‌اند و پیشرفت زیادی در راستای تعامل دانشکده های پزشکی با درمان های ذهنی-جسمی صورت گرفته است، اما ما هنوز راه زیادی در پیش داریم.

گوردون همچنین از روزهایی یاد می کند که پذیرش درمان‌های ذهنی-جسمی گسترش و همه گیری کمتری داشت. او که دانش آموخته ی روانپزشکی بود در دهه 1970 به شاخه‌ای از این علم که به آن طب روان‌- تنی گفته می شد علاقه مند شد و پس از آن یک دهه را به تحقیق در سازمان بهداشت و سلامت ملی گذراند تا مدرکی دال بر صحت تاثیر درمان ذهنی-جسمی پیدا کند. او می‌گوید: «در آن زمان در حالی که اهمیت درمان های ذهنی-جسمی بر همه آشکار بود، همواره اضطراب سایه انداختن این شیوه درمانی بر الویت‌های سازمان، که روان درمانی و روان-داروشناسی بودند، وجود داشت». به دلیل وجود چنین «دوگانگی»هایی در سازمان تحقیقات ابتدایی او به صورت خصوصی منتشر شدند و نه توسط سازمان ملی بهداشت و سلامت.

در واقع بیشتر دانشمندان متعدد دیگری که به این زمینه تحقیقاتی علاقه مند شده بودند، اظهار داشتند که تحقیقات آنها راجع به ارتباط ذهن و جسم با بدبینی‌ها و حتی تمسخر از سوی مجمع پزشکان زمان، رو به رو بوده است.

در دهه 1980 میلادی استر استرنبرگ، متخصص تاندون و مفاصل و محقق نورولوژی در سازمان بهداشت و سلامت ملی، با پرونده مردی رو به رو شد که پس از مصرف داروی صرع-که خود باعث افزایش سروتونین در خون او می شود- مبتلا به اسکرودرمی (نوعی بیماری خودایمنی) می شود؛ او به تحقیقات راجع به ارتباط این دو امر می پردازد و با واکنشی ازقبیل واکنش‌های مذکور رو به رو می‌شود.

استرنبرگ می‌گوید: «من در دهه 1980 می خواستم به تحقیق راجع به ارتباط مغز و سیستم ایمنی بپردازم، اما به من گفته شد که این کار مسیر شغلی مرا نابود می‌کند. برای اینکه جدی گرفته شوم، مسیر معمولی علمی را دنبال کردم. من در مورد احساسات و باورها صحبت نکردم، اما در عوض سعی کردم یافته‌های ایمونولوژی را به علوم اعصاب مرتبط کنم و بر روی نوروپپتیدهایی که مغز را تغییر می‌دهند تمرکز کردم. او گفت آن زمان بحث در مورد اینکه چگونه احساسات ممکن است بر بدن تأثیر بگذارد مرسوم نبود و جدی گرفته نمی شد.

 

نظریه و تکنیک آرام سازی بنسون

در اواخر دهه 1960، هربرت بنسون، که اکنون یکی از اساتید پزشکی دانشگاه هاروارد می‌باشد، تکنیک «آرامشِ بیکران» را ابداع کرد (به آن مراقبه یا آرامش بنسون نیز گفته می شود) تا تغییرات فیزیولژیک بدن هنگام مدیتیشن را به وسیله آن تشریح کند. او که یک متخصص قلب و عروق بود، متوجه شد که بسیاری از مراجعه کنندگان به مطبش زمانی که در سالن انتظار هستند فشار خون بالایی دارند. او می‌گوید: «در مراجعه های بعدی آنها دریافتم که بیشتر از میزان لازم برای بیماران خود دارو تجویز می کرده ام زیرا بیمارانم هنگام حضور در مطب، به دلیل اضطراب، موقتاً فشار خون شان بالا می رفته». همان اصطلاح «سندروم ترس از روپوش سفید»

آرامش بیکران  Relaxation Responseهمواره یادآور نام دکتر بنسون است. در این عبارت، مفهوم « بیکران» یعنی توانایی شما در تشویق بدنتان برای کاهش سیگنال‌های شیمیایی و مغزی؛ بدین‌صورت که ماهیچه‌ها و اعضای بدنتان جریان خون را به سمت مغز، بالا و پایین می‌کنند.

دکتر بنسون در کتاب معروف خود که با همین نام منتشر شده است به فواید علمی آرامش در تکنیک آرامش بنسون پرداخته است و در ادامه می‌گوید که تمرین مداوم این تکنیک یکی از روش‌های درمانی بسیار اثرگذار در کنترل اختلالات ناشی از استرس است.

 

او که شیفته ی این مشاهدات شده بود، آزمایش هایی را برای القای استرس و بررسی پاسخ آرامش در دانشجویان خود، انجام داد. به طرز تعجب برانگیزی این تحقیقات در همان اتاقی در دانشگاه هاروارد صورت گرفت که حدود 60  سال قبل والتر کانن، متخصص فیزیولوژی و متخصص اعصاب، ارتباط مستقیمی میان استرس و عصب-درون‌ریزی را در حیوانات هنگامی که تحریک شده بودند و مکانیزم «جنگ یا گریز» در آنها فعال شده بود، کشف کرده بود.

بنسون می‌گوید: من به این نتیجه رسیدم که “آرامش بیکران” یک مجموعه کامل فیزیولوژیک است درست مانند پاسخ به مکانیزم جنگ یا گریز».

 

بنسون عقیده داشت پذیرش تاثیرات درمان ذهنی-جسمی در جامعه سالها قبل از این که علم آن را ثابت کند، وجود داشته است. او می‌گوید: «من سالها انسان پذیرفته نشده‌ای در جامعه خودم بودم و زمانی که در سال 1975 کتاب خود-آرامش بیکران- را منتشر کردم با سرزنش‌ها و مواخذه‌های زیادی رو به رو شدم».

اما در سال 1994 تحقیقات او به قدری پیشرفت کرد که او توانست، موسسه پزشکی ذهن و جسم در دانشگاه هاروارد را تاسیس کند. او تشریح می‌کند که درمان ذهنی-جسمی یکی از ابعاد الگوی سه شاخه پزشکی، مراقبت از خود، را در بر می‌گیرد و دو شاخه دیگر آن داروشناسی و جراحی می‌باشند. او می‌گوید: «عموما پزشکان برای بیماران خود مدیتیشن، تمرین تنفس و یوگا تجویز نمی‌کنند و این موضوع باید تغییر کند». سازمان بهداشت و سلامت ملی در فوریه سال 2006 اعلام کرد، یک دروه تحصیلی (فلوشیپ) جدید را معرفی کرد که در طول آن پزشکان به تمرین طب درمان‌های جایگزین خواهند پرداخت.

همچنین پیشرفت تحقیقات در زمینه درمان های ذهنی-جسمی، به تصویر کشاندن ارتباط میان سیستم عصبی مرکزی، سیستم ایمنی و هورمون ها را ممکن ساخته است. استرنبرگ می‌گوید: «یکی از موانعی که برای پذیرش این تحقیقات در دهه 1980 وجود داشت، نبود ابزاری مانند نوترکیب‌های سیتوکین بود که درک ارتباطات موجود را بدون محتمل دانستن آلایش تحقیقات، ممکن می‌سازد». او در ادامه می گوید بدون وجود نوترکیب‌های پروتئینی اعلام قطعی تاثیر مولکول‌های سیستم ایمنی بر مغز و برعکس، غیرممکن می‌شود. تا دهه 1990 به قدری حجم تحقیقات در این زمینه بالا رفت که شروع همکاری با روانشناسان مورد پذیرش همه قرار گرفت؛ تا آن زمان به قدری تحقیقات نتایجی را در این زمینه ارائه داده بودند که حتی نظر افراد بدبین نیز تغییر یافته بود.  استرنبرگ می‌گوید: «اکنون با توجه به اطلاعات امروز خود می‌گویم که تغییرات هنگفتی در پذیرش این علم در 4 سال گذشته صورت گرفته است».

 

… بنسون عقیده دارد پذیرش تاثیرات درمان ذهنی-جسمی در جامعه سالها قبل از این که علم آن را ثابت کند، وجود داشته است.

 

یکی از تیم‌های تحقیقاتی میان رشته ای، که به درک ارتباط میان استرس و سیستم ایمنی برای عموم بسیار کمک کرده است، از رونالد گریسر، متخصص ایمنی شناسی و جنیس کیکلوت-گریسر، روانشناس تشکیل شده است و در حال فعالیت در دانشگاه اوهایو می‌باشند.

گلیسر میگوید: «زمانی که ما در سال 1982 فعالیت خود را شروع کردیم داده‌های انسانی زیادی در اختیار نداشتیم».

گلیسر هنگام مطالعه ویروس اپشتین بار (Epstein-Barr virus (EBV))  متوجه شد که استرس باعث پنهان ماندن این ویروس در بدن می‌شود.

در این تیم ابتدا تحقیقاتی صورت گرفت که نشان میداد استرس در افراد باعث مستعد شدن آنها برای دریافت عفونت‌ها می‌شود. کمی بعد آنها متوجه شدند که استرس موقت با اختلال وارد کردن در ترشح ستوکین‌های التهاب‌زا باعث کاهش سرعت روند بهبود زخم‌ها و عفونت‌ها در بدن می شود. اخیرا آنها به این نتیجه رسیده‌اند که استرس باعث افزایش واکنش‌های التهابی در افراد دارای آلزایمر می شود.  گلیسر می‌گوید: «افزایش سیتوکین‌های التهاب زا با افزایش سن، یک امر طبیعی است اما در افراد دارای آلزایمر میزان این افزایش شش برابر می‌باشد.»

 

… درمان ذهنی-جسمی یکی از ابعاد الگوی سه شاخه پزشکی، مراقبت از خود، را در بر می‌گیرد و دو شاخه دیگر آن داروشناسی و جراحی می‌باشند.

 

تحقیقات بروس مک ایون، رئیس آزمایشگاه عصب-هورمون‌شناسی دانشگاه راکفلر، نشان میدهد که هورمون‌های استرس تاثیری دوجانبه بر مغز دارند؛ در کوتاه مدت از آن محافظت کرده و در بلندمدت با آسیب رساندن به برخی سلول‌های مغز به آن آسیب می زنند. او مفهوم بار پایدار را به ما معرفی کرده است که به معنای اثر نامطلوب انباشته شده در پاسخ به استرس می‌باشد؛ فعالیت بیش از اندازه هورمون ها و عصب های انتقال دهنده استرس تاثیرات منفی بر اعضای بدن دارد.

فعالیت‌ دائمی واکنش‌های استرسی توسط محور هیپوتالموس-هیپوفیز-آدرنال و محور نخاعی-سمپاتیک-آدرنال، منجر به تولید دائمی و بیش از اندازه گلوکوکورتیکوئیدها  و کاتکوالمین(آدرنالین و نورآدرنالین) می‌شود. نوسان در ایمنی بدن توط غده هیپوفیز و هورمون‌های آدرنال به دو صورت رخ می دهد: مستقیم و با چسباندن هورمون‌ها به گیرنده‌های عصبی، و غیر مستقیم و با بر هم زدن تعادل سیتوکین‌ها، مانند عامل تومور نکروز و انترفرون Y.

یکی از مثال‌های اختلال در سیستم ایمنی، این حقیقت است که بسیاری از سلول‌های ایمنی به گلوکوکورتیکوئیدها  از طریق گیرنده های سطح سلول، حساسیت نشان می دهند. همین گیرنده‌ها کورتیزول‌ها را به هم می‌چسبانند که باعث بهبود زخم‌ها می شود. همچنین هورمون‌های گلوکوکوتیکوئید، با NF-Kb ، که باعث تنظیم ترشح سیتوکین‌هاست، تداخل دارند. گیرنده‌های تولیدکننده آدرنالین، باعث شروع فرایند رونویس ژن‌های تعیین کننده سیتوکین‌ها می شوند؛ چنین تغییراتی در ژن‌های سیتوکین‌ها ممکن است تداخلاتی در سیستم ایمنی بدن به وجود آورد.

تحقیقات دیگری نشان می دهند که استرس و اضطراب باعث به وجود آمدن نوعی از سیتوکین‌ها می شود که اثری التهاب زا دارد و ارتباطاتی با بیماری‌های قلبی-عروقی، آرتروز، دیابت نوع دوم، پوکی استخوان و برخی از انواع سرطان، دارد.

بنا به گفته دیوید آیزنبرگ، مدیر موسسه آشر در دانشگاه هاروارد، با وجود انبوهی از شواهد اینچنینی، علم پزشکی همچنان از شیوه‌های زیست-درمانی خود فراتر نرفته است. وی دلیل این امر را عدم آگاهی پزشکان به وجود چنین تحقیقات و شواهدی که بیو-روانشناسی را تصدیق می‌کنند، می‌داند.

با وجود شواهدی قابل ملاحظه در ارتباط با موثر بودن درمان‌های ذهنی-جسمی بر بیماری هایی اعم از بیماری عروق کرونر، بی‌خوابی، سردردهای مزمن، عدم کنترل ادرار، درد کمر مزمن و برخی از علائم سرطان، در آخرین نسخه از نشریات پزشکی ذهنی-جسمی، دیوید آیزنبرگ اعلام داشته است: «تحقیقات بیشتری برای شفاف سازی اثر انواع درمان‌های ذهنی-جسمی و فاکتورهای تعیین کننده دیگر(مانند ویژگی‌های شخصی بیمار)، نیاز است و ممکن است نتایج آنها و عملکرد آنها متفاوت با آنچه تا کنون می‌انگاشتیم باشد».

مجمع پزشکی اکنون شواهد بیشتری را از سازمان بهداشت و سلامت ملی خواستار است که نظریات خود را اثبات می‌کند. علاوه بر این رشد روزافزون موسسه‌هایی که تحقیقاتی بر درمان‌های ذهنی-جسمی انجام می دهند نشان دهنده پیشرفت این علم جدید می باشد. همه این تحقیقات به علم درمان‌های ذهنی-جسمی کمک می‌کند از اتهام خود به جایگزینی این علم با علم پزشکی متعارف، تبرئه شود.

بنسون می‌گوید: «ما “جایگزین نیستیم زیرا هر دو از یک ریشه بر می‌خیزیم».

 

برای دیدن مطالب بیشتر اینجا کلیک کنید.

صفحه ما در اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

preloader