خانه » توسعه فردی » مدیریت بر خود کلید اصلی موفقیت
05 مرداد 1401

مدیریت بر خود کلید اصلی موفقیت

مدیریت بر خود کلید اصلی موفقیت

چرا مدیریت بر خود کلید اصلی موفقیت به حساب می‌آید و چگونه می‌توان آن را بهبود داد؟

مدیریت بر خود یک مهارت الزامی برای افراد در محل کار است؛ در این مقاله این مهارت مهم شرح داده شده و توصیه‌هایی برای افزایش آن ارائه شده است.

 

مدیریت بر خود به چه معناست؟

مدیریت بر خود در واقع توانایی ما در کنترل رفتارها، افکار و احساساتمان به شیوه‌ای آگاهانه و کارآمد، می‌باشد.

فردی که مهارت بالایی در مدیریت خویشتن دارد، می‌داند که در شرایط گوناگون چه رفتاری صحیح است و چگونه باید عمل کند. به عنوان مثال، فرد می‌داند زمانی که داور مسابقه فرزند او، وی را به اشتباه از بازی کنار می‌گذارد چگونه عصبانیت خود را کنترل کند. او می‌داند که زمانی که مشغول دورکاری، در منزل خویش، است چگونه حواس خود را متمرکز به کار نگه داشته و راندمان بالایی داشته باشد. هم‌چنین این فرد می‌داند که برای رسیدن به وضعیت جسمانی و سلامت ایده‌آل خویش چه کارهایی نیاز است که انجام شود و آن‌ها را عملی می‌کند.

مدیریت بر خود به معنای شناخت مسئولیت هایمان در ابعاد مختلف زندگی و انجام اقدامات لازم در قبال این مسئولیت‌هاست.

 

مدیریت بر خود و ارتباط آن با هوش هیجانی

ریشه‌ی مهارت مدیریت بر خود در پدیده هوش هیجانی نهفته است؛ از همین جهت ممکن است از این مهارت به عنوان خودگردانی نیز یاد شود. مهارت خودگردانیِ شخص به میزان خودآگاهی او بستگی دارد؛ مهارتی که این امکان را به ما می‌دهد که به افکار، امیال و احساسات خود دسترسی آگاهانه داشته باشیم؛ ما تنها زمانی می‌توانیم این موارد را به درستی کنترل و نمایان کنیم، که به آن‌ها آگاه باشیم.

افرادی که مهارت‌های خودآگاهی و خودگردانی خویش را تقویت کرده‌اند به خوبی می‌توانند مهارت مدیریت بر خود را نیز تقویت کرده و در زندگی شخصی و کاری خود از آن بهره برند.

 

چرا در تشکیلات سازمانی مهارت مدیریت بر خود اهمیت بالایی دارد؟

در یک تشکیلات سازمانی، توانایی افراد گروه در مدیریت بر خود امری ضروری برای عملکرد صحیح آن سازمان است. محیطی را تصور کنید که اکثر افراد حاضر در آن‌جا نمی‌توانند به انجام وظایف خود، استراتژی‌ها و برنامه‌های تعریف شده پایبند باقی بمانند؛ در چنین شرایطی عملیاتی کردن هر نوع پروژه‌ای بسیار دشوار خواهد بود.

در سازمان‌هایی که تمایل به ترغیب کارکنان به ابتکار و ایده‌پردازی در کار دارند، اهمیت مدیریت بر خود دو چندان می‌شود. زمانی که تک تک اعضای گروه درک درستی از مسئولیت‌های خود، اهداف و اقدامات لازم برای رسیدن به آن‌ها داشته باشند، تصمیم‌های بهتری می‌گیرند و وظیفه‌های خود در راه رسیدن هدف کلی سازمان را به نحو احسن انجام می‌دهند.

از دیگر تاثیرات داشتن مهارت مدیریت بر خود در محیطی که توانمندسازی کارکنان مورد توجه است، تصمیم‌گیری به جای آن‌ها برای کمک و مشورت طلبیدن در مواقع نیاز است.

 

7 مهارت برای افزایش قابلیت مدیریت بر خود

آیا تا به حال برای تماشای یک قسمت دیگر از سریال مورد علاقه خود تا دیروقت بیدار مانده‌اید، هرچند می‌دانستید که فردا، روز پرمشغله‌ای در پیش رو دارید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که پروژه‌ای را در مهلت مقرر نتوانسته‌اید تحویل دهید زیرا دائما انجام آن را به تعویق می‌انداختید؟ آیا تا کنون با دیدن یک اخطار از سمت کارفرمایان خود برای به انجام نرساندن یک پروژه، مستاصل شده‌اید؟

همه این‌ها می‌توانند نشانگر این باشند که شما نیاز دارید مدیریت بر خود را افزایش دهید. شما می‌توانید با تقویت این مهارت‌ با انجام کارهای زیر، مدیریت بر خود را فراگرفته یا بهبود بخشید:

  1. شفاف سازی وظایف: افرادی که وظایف خود را شفاف‌سازی می‌کنند، از مسئولیت‌های خود آگاهند و می‌دانند انجام این وظایف در نظر چه کسی اهمیت داشته و چگونه ارزیابی خواهند شد. هم‌چنین آن‌ها می‌دانند که برای عملی کردن کارهای خود به چه کسانی نیاز و وابستگی دارند. به طور خلاصه، آن‌ها درک درستی از نقش خود در سیستم کاری و اهمیت کارشان در سازمان دارند.

من باب مثال، داستان فردی به نام ابراهیم را مرور می‌کنیم: ابراهیم مدیر تولید در یک سازمان تامین‌کننده نرم‌افزاری است. او می‌داند که وظیفه او طراحی محصولات و ارائه استراتژی‌هایی متناسب با نیاز بازار است و محصولاتی که او طراحی می‌کند بر موفقیت تیم فروش تاثیر مستقیم دارد. او هم‌چنین می‌داند که محصولاتی که طراحی می‌کند توسط تیم خودش تولید نمی‌شوند بنابراین او برای تولید کارکردهای موردنیاز خود به تیم توسعه نیاز دارد.

  1. هم‌راستایی با اهداف: موفقیت یک سازمان منوط به همکاری افراد در جهت رسیدن به اهداف مشترک است؛ برای عملی شدن این اصل در یک گروه متشکل از افرادی که در مدیریت بر خود مهارت دارند، لازم است که هر فرد چشم‌انداز اصلی گروه را بشناسد و اهداف شخصی خود را با آن همسو کند؛ این امر به ما کمک می‌کند همواره در مسیر درست باقی مانده، وظایف خویش را انجام دهیم و در عین حال دورنمای کلی گروه را در نظر داشته باشیم.

در مثال بالا، ابراهیم به این منظور با تیم مدیریت مشورت می‌کند و متوجه می‌شود استراتژی صحیح برای اِمسال ، ورود برخی کالاهای گران‌قیمت‌تر به بازار و سرمایه‌گذاری بر قابلیت‌های جدیدی در کسب و کار است. ابراهیم هم‌چنین می‌داند که باید نیازهای خاص بازار را بشناسد و طرح‌هایی را برای پاسخگویی به آن‌ها ارائه دهد.

  1. برنامه‌ریزی راهبردی: این مهارت در واقع توانایی شناسایی وظایف ضروری خود برای کمک به پیشروی سازمان در راه رسیدن به اهداف خود است. شروع مسیر ما برای پیشرفت از انتها به اول خواهد بود؛ اهداف و آینده ایده‌آل خود را تجسم می‌کنیم و سپس کارهای الزامی برای رسیدن به آن را شناسایی می‌کنیم.

در اینجا ابراهیم، به عنوان مثال، با تیم فروش همکاری می‌کند تا توجه بازار را جلب محصول مورد نظر خود کند، توانایی‌های افراد تیم خود را می‌سنجد و وظایف مناسبی را به آن‌ها می‌سپارد و با معماران حل مساله نرم‌افزارها صحبت کرده تا مطمئن شود کاستی در زیرساخت‌ها وجود نداشته باشد.

  1. اولویت‌بندی: اکنون که می‌دانیم باید چه کارهایی انجام دهیم، آن‌ها را اولوت بندی می‌کنیم تا بتوانیم به اهداف خود برسیم. با این کار به اتمام رساندن وظایف و پروژه‌های ضروری، حتی در مواقعی که امور غیرمنتظره‌ای پیش می‌آید، تضمین می‌شود. در مثال جاری، ابراهیم پس از الویت‌بندی وظایف خود در می‌یابد که برای عملی کردن برنامه خود نیاز دارد یک روز در هفته را در 3 ماه آینده به آن اختصاص دهد؛ برای عملی کردن این برنامه او زمانی را در تقویم خود به این منظور خالی کرده و پس از مشورت با دیگر شرکا، پروژه‌هایی را که اهمیت کمتری دارند به تعویق انداخته است.
  2. خودآگاهی: توانایی دسترسی آگاهانه به افکار، آرزوها و احساسات خود به ما این امکان را می‌دهد که رفتارهای خود را تحت کنترل درآوریم؛ این امر به ترتیب، بر عملکرد ما و برداشت دیگران از ما تاثیر مستقیمی خواهد داشت.

ابراهیم بر اساس برنامه‌های خود شروع به کار می‌کند اما احساس اضطراب دارد و شب‌ها نشخوار فکری به سراغ او می‌آید. او موجه می‌شون هویت خود را به این پروژه و میزان موفقیت او از دید دیگران، متصل کرده است و نگران می‌شود که آیا فرد درستی برای اجرای این پروژه است یا خیر.

  1. کنترل هیجانات: آگاهی به احساسات شرط کنترل آن‌هاست. به عنوان مثال حس ترس را در نظر بگیرید، اگر به آن آگاه نباشیم، می‌تواند احساسی بسیار پریشان کننده باشد و ما را وادار به استفاده از مکانیزم جنگ یا گریز کند.

خودآگاهی به ابراهیم کمک می‌کند احساس ترس خود از اینکه مبادا فرد درستی نباشد را درک کند. او سپس می‌تواند بر این احساس غلبه کند و نقاط قوت خود و کاربرد آن‌ها در هر بخش این پروژه را در نزد خود مرور کند. این کار باعث می‌شود تمرکزش به سمت توانایی های برتر او جلب شود و حتی با وجود ناملایمات به کار خود ادامه دهد.

  1. مراقبت از خود: تنها کسی که می‌تواند حقیقتا مسئولیت مراقبت از ما را بر عهده گیرد، خودمان هستیم. موفقیت فردی منوط به پرورش صحیح خودمان است. بسیاری از ما دچار این تفکر نادرست هستیم که خدمت به دیگران وظیفه اصلی ماست، یا فداکاری بسیار باارزش است درحالیکه فکر کردن به خودمان خودخواهی است. حقیقت این است که برای ارائه بهترین عملکرد ممکن ما باید در بهترین وضعیت سلامت ممکن قرار داشته باشیم و در غیر این صورت، ما توانایی‌های خود در تعامل با دیگران را زایل می کنیم. چند نفر از ما پس از هفته‌ها کار مستمر و کار کردن 80 ساعت در هفته، به موقعیت بغرنجی رسیده‌ایم و متوجه شده‌ایم که وضوح افکار و راندمان کاری ما کاهش یافته است؟

 

ابراهیم، به عنوان مثال، این قضیه را تجربه کرده است. به عهده گیری پروژه‌های بزرگ از گذشته تا کنون تعادل زندگی او را بر هم زده است و اکنون او می‌داند که باید در برنامه او زمانی به ورزش اختصاص یابد و از تکنیک‌های شخصی خود در کار که باعث به وجود آمدن زمان‌های خالی برای گذراندن با خانواده می‌شوند، استفاده کند.

 

12 توصیه برای تقویت مهارت مدیریت بر خود

حتی افراد با توانایی بالا در مدیریت خود گاهی دچار تزلزل می‌شوند. ممکن است در یکی از جلسات مهم تان، به دلیل کمبود خواب ، احساسات شما کنترل اعمال شما را بر عهده گرفته باشند. یا اینکه آن‌چنان غرق در انجام امور ضروری شده‌ باشید که فراموش کرده باشید آن‌چه مهم‌تر است چیز دیگری است. این‌ها چیزهایی است که برای همه ممکن است رخ دهد.

در اینجا نکاتی برای تقویت و بهبود مهارت مدیریت بر خود آورده‌ایم:

  1. به قول‌های خود وفا کنید: وفا کردن به قول‌ها دو بخش دارد؛ بخش اول عملی کردن هرآن‌چه قول داده‌اید، است که باعث ایجاد حس اعتماد در دیگران و در درون خودتان خواهد شد. بخش دوم، مراقب باشید که با انجام چه کارهایی موافقت می‌کنید. نیازی نیست که شما قهرمان برای همه باشید بلکه وظیفه شما این است که تمرکز خود را بر ایفای نقش خود در گروه قرار داده و بدین طریق توانایی‌های خود را نمایان کرده و کارهایی به انجام رسانید. به محدودیت‌های خود آگاه باشید اما همچنان نسبت به دیگران همدلی داشته باشید.
  2. به مقدار مناسب مشارکت کنید: میزان صحیح مشارکت برای گروه مدیران و اشخاص در یک سازمان، متغیر است؛ این در واقع یک سلسله امور از ارائه استراتژی تا عملی کردن آن‌هاست که با “چرا” شروع شده و با “چه” و “چگونه” ادامه می‎یابد و شما باید همواره نقطه مناسب برای ورود، با توجه به نقش خود، به این سلسله و مشارکت را بیابید. به عنوان مثال، شغل شما شامل تبدیل “چرا”ی استراتژی ارائه شده به “چه چیزی” است و “چگونه” عملی کردن آن بر عهده شما نیست. بنابراین دقیقاً باید بدانید روی چه بخشی از کار باید متمرکز شده و اثربگذارید.
  3. تنها به چیزهایی که تحت کنترل شما هستند توجه کنید: فرقی نمی‌کند برنامه ای که طرح کرده‌ایم چقدر خوب باشد، به هرحال هیچگاه همه چیز در حیطه کنترل ما-یا مسئولیت ما- نخواهد بود. اما چیزی که تحت کنترل ماست، نوع واکنش ما به شرایط است. فِرِد کافمن نویسنده “کسب وکار آگاهانه” ، سوال همیشگی اش را می پرسد: چه پاسخی برای این سوال دارید؟

 

بهترین کاری که شما در حال حاضر می‌توانید انجام دهید، چیست؟

  1. بازیکن بازی باشید نه قربانی آن: اگر شما افکاری شبیه این جملات دارید: «این عادلانه نیست» یا «چرا آن‌ها در زمان مقرر کار را تحویل ندادند؟»، به احتمال زیاد شما خود را به عنوان یک قربانی می‌بینید. چگونه می‌توانید از یک قربانی تبدیل به یک بازیکن شوید؟ یک بازیکن به جای اینکه توسط رویدادهای خارجی کنترل شود، بیشتر با انگیزه عزم و اهدافش کار می کند. آنها معمولا می‌توانند حالت مربیگری بر خود را فعال کنند و از این طریق تعهد بر مولد بودن شان را برانگیزند بنابراین راه حل های خلاقانه ای برای به چالش کشیدن محترمانه ی وضع موجود ارائه خواهند داد.
  2. شناخت کاملی از خود داشته باشید: هنگام به عهده گرفتن وظایف همواره نقاط قوت خود را به یاد داشته باشید و با توجه به آن‌ها کارهایی را عهده‌دار شوید. هم‌چنین شما باید درک درستی از هرآنچه که توانایی انجام آن را ندارید نیز داشته باشید و افرادی مناسب را برای برون سپاری این کارها بیابید. به عنوان مثال من آگاه هستم که در تشخیص نیازها و زیرساخت‌های جدید لازم و ارائه راه‌هایی برای تامین آن‌ها، توانمند هستم. من در شناسایی و حل مشکلات در سیستم جاری ضعیف عمل می‌کنم(و علاقه‌ای نیز به آن ندارم) بنابراین برای رفع این مشکلات همواره به دنبال افراد مناسب می‌گردم.
  3. رسیدگی به اولویت‌ها: اگر ما برنامه درستی داشته باشیم موارد ضروری که نیاز است قبل از همه چیز انجام شوند را می‌دانیم. هم‌چنین می‌دانیم که در طی مسیر خود با درخواست‌ها و پیشنهاداتی برای کمک به دیگران رو به رو خواهیم شد. ما در برنامه زمانبندی خود باید زمان هایی را برای رسیدگی به وظایف خود مشخص کنیم. هم‌چنین زمان های آزادی را نیز برای کمک به دیگران و پیشبرد اهداف تشکیلات خود، تعریف کنیم. با انجام این کار شما بر زمانی که صرف کارهای کم اهمیت تر می‌کنید، احاطه خواهید داشت.
  4. جلسه‌های تک نفره: زمانی را برای چک کردن خود و برنامه‌های خود در نظر بگیرید. دست کم یک جلسه یک ساعته در هفته را برای خود برنامه‌ریزی کنید و در آن روند پیشرفت خود، مشکلات پیش آمده، موقعیت‌های جدید و برنامه‌های خود برای هفته/ماه/3ماه آینده را مرور کنید.
  5. خود را پرورش دهید: اگر شما در بهترین وضعیت سلامتی نباشید، نمی‌توانید بهترین عملکرد خود را ارائه دهید. اگر تغذیه مناسب داشته باشید، به سلامت جسمانی خود توجه کنید و حداقل 7 ساعت خواب با کیفیت داشته باشید، راندمان کاری شما بسیار بالا می‌رود.
  6. استراحت کنید: بسیار محتمل است که غرق در کار شوید اما فقط کار کردن دائمی کارآمدی شما را پایین می‌‌آورد. استراحت کردن به شما فرصت می‌دهد از استرس رهایی یافته و انرژی دوباره بگیرید. در این مورد خلاق باشید، سری به همکارتان بزنید، کمی آب بنوشید، برای قدم زدن به بیرون بروید یا با شریک عاطفی خود تماس برقرار کنید. به هرجهت در روز چندین مرتبه و هر مرتبه برای چند دقیقه از کار دور شوید.
  7. تمرین ذهن‌آگاهی کنید: تمرین ذهن آگاهی و مراقبه را تبدیل به عادتی کرده و در روتین روزانه خود قرار دهید. مراقبه درست به اندازه خواب برای ذهن و بدن شما مفید است. صرف زمانی 5 تا 10 دقیقه‌ای برای چندین مرتبه در روز به مراقبه به ما انرژی می‌بخشد.
  • از طمع دور بمانید: معنی کلمه طمع، تمایل شدید به داشتن یا به دست آوردن چیزی است. زمانی که ما در این موقعیت قرار می‌گیریم خوشحالی ما وابسته به نتایج احتمالی در آینده خواهد بود و در ازاء آن احساس استرس-برای به دست آوردن- به زمان حال روانه می‌شود. انرژی خود را در زمان حال نگه دارید و بدانید که اعمال صحیح، نتایج مطلوبی به ارمغان می‌آورند.
  • از انجام چندین کار همزمان اجتناب کنید: یک باور غلط وجود دارد که انجام چندکار به طور همزمان را صحیح و کارآمد می شمرد . حقیقت این است که ذهن انسان چنین عملکردی ندارد. طبیعت ما این است که یک کار را انجام دهیم و سپس به سراغ کار بعدی برویم. انتقال میان دو کار نیاز به انرژی برای تمرکز دوباره دارد، بنابراین هر چه بیشتر این کار را انجام دهیم، انرژی بیشتری هدر می‌دهیم.

 

سخن آخر در بحث مدیریت بر خود

مدیریت بر خود یک مهارت الزامی در زندگی و کار است که همه ما توانایی تقویت آن را داریم. به هرحال ما همه انسانیم. کمی تامل کنید؛ در چه ابعادی از زندگی مهارت بالایی در مدیریت بر خودتان دارید و در چه ابعادی نیاز به تقویت این مهارت دارید؟

در طول روز به افکار، امیال و احساسات خود آگاه باشید و به هر آنچه را که نیاز به بهبود دارد، توجه داشته باشید. تصدیق نیاز به بهبود هرچیز، گامی بزرگ در رسیدن به آن است.

 

برای دیدن مطالب بیشتر اینجا کلیک کنید.

صفحه ما در اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

preloader