سلسله نیازهای پایه ای انسان برای بهداشت روانی

این مقاله در پاسخ به سوالات بسیار زیادی که مخاطبین و مراجعین محترم از آکادمی اوج می پرسند تهیه شده است که امیدوارم اطلاعات مفید و اثربخشی را به شما عزیزان ارائه کند.
بخشی از سوالات و ابهامات شما:
• چرا حال من یک روز خوب و یک روز بد است؟
• چرا اصلا احساس خوشبختی نمی کنم؟
• چرا هیچ چیز مرا خوشحال نمی کند؟
• چطور خشمم را کنترل کنم؟
• مدتی است احساس افسردگی دارم اما دلیلش را نمی دانم
• اضطراب و دلشوره عجیبی دارم ، دلیلش چیست؟
• و سوالات بسیاری از این دست …
اگر شما هم چنین سوالات مهمی دارید لطفا تا پایان این مطلب با ما باشید و نظر خودتون رو در ادامه با ما به اشتراک بگذارید.
اجازه بدید با یک مثال آغاز کنم :
تصور کنید سالگرد ازدواج یا روز تولد شماست و برای تان یک وسیله برقی هدیه آوردند بعد از رفتن میهمان ها با هیجان کادو را باز می کنید و دستگاه رو ورانداز کرده وبه برق می زنید حالا فرض کنید شما هیچ آشنایی قبلی با این وسیله ندارید ولی می خواهید خیلی زود از اون استفاده کنید!
می تونید حدس بزنید چقدر در استفاده از دستگاه موفق میشید؟
مطمئناً احتمالش خیلی کم هست که استفاده خوبی بتونید از اون بکنید
حالا با فرض اینکه شب بعد دوستی که قبلا از این وسیله استفاده می کرده به منزل شما میاد و خیلی با دقت و حوصله نحوه کار دستگاه رو به شما نشون می ده ، حالا بگید در استفاده از دستگاه چقدر احتمال داره موفق بشید؟
با اطمینان به میزان بیشتری …
پس نتیجه می گیریم هر چه شما به نحوه کارکرد و عملکرد یک وسیله بیشتر آشنا باشید موفقیت شما در استفاده از اون بیشتر خواهد شد.
حالا می خوام یک لحظه فکر کنید و عمیقاً به این نکته بیاندیشید که انسان چه در بعد فیزیکی و جسمی و چه در بعد روانی و ذهنی شگفت انگیزترین دستگاهی هست که هنوز دانشمندان به رازها و اسرار آن سر سوزنی دسترسی پیدا نکرده اند بنابراین من و شما در حالیکه اطلاعات و آگاهی چندانی از این سیستم پیچیده نداریم انتظاری هم نباید داشته باشیم که در استفاده از این ماشین حیرت انگیز موفقیت چشمگیری کسب کنیم.
اما جای نگرانی نیست چون برای رسیدن به بالاترین نیاز انسانی یعنی خودشکوفایی ، همواره بشر در تلاش برای یادگیری و رمزگشایی از اسرار انسانی است.
به همین منظور در ادامه شما را با ۹ نیاز اساسی انسان آشنا می کنم
۹ نیاز اساسی انسان
خیلی از ما در منزل یا محل کار خود گل و گیاه داریم و بسیار علاقمندیم همیشه گلدون هامون سرحال ، سرسبز و پرگل باشند ولی در عمل اینطور نیست و دیده میشه که در هر مکان تعداد زیادی از گلدون ها خشک شدن یا خیلی ضعیف و بی حال اند. این موضوع در زندگی خودمون هم خیلی دیده میشه یعنی خیلی ها رو می بینی که مضطرب ، افسرده ، ناامید و بی انگیزه اند و همیشه می نالند و دنبال
دلیل ناکامی ها و حال بدشون می گردند!!
بنابراین برای اینکه با کیفیت زندگی کنیم و از جهانی که به اون پا گذاشتیم لذت ببریم و به اصطلاح باغچه زیبایی داشته باشیم اول باید نیازهامون رو بشناسیم.

۱ – نیاز به توجه دیگران
هیچ انسانی یک جزیزه دور افتاده نیست. بدون داشتن ارتباطِ پیوسته و مناسب با دیگران، شرایط روانی و وضعیت هیجانی و رفتاری فرد به شدت آسیب می‌بیند. این وضعیت به خوبی در سالخوردگانی که به تنهایی زندگی می‌کنند قابل مشاهده است. پس از روزها تنهایی، احتمالاً نخستین کسی را که ملاقات می‌کنند دکترشان است که ۱۰ دقیقه به آن‌ها وقت داده‌اند.
آن‌ها به احتمال زیاد در این زمان کوتاه «عجیب» به نظر می‌رسند زیرا نیاز برآورده نشده «مورد توجه دیگران قرار گرفتن» در آن‌ها به شکل برون‌ریزی ارتباطات، خود را نشان می‌دهد. اگر پزشک این را نشانه وضعیت نامساعد روانی بیمار تشخیص دهد ممکن است داروهای مختلفی تجویز کند، در حالی که اگر کسی وجود داشت که تنها چند ساعت به حرف‌های او گوش فرا می‌داد مشکلش حل می‌شد و نیازی به دارو نداشت. همین پدیده در بعضی کلاس‌های درسی آزاد دیده می‌شود که برخی دانشجویان سعی دارند به هر شکلی که شده توجه استاد را به خود جلب کنند، حتی با طرح سوال‌های احمقانه بدون آن که واقعاً به پاسخ آن‌ها گوش فرا دهند.

۲ – توجه به ارتباط بین ذهن و بدن
این مساله مهمی است که غالباً نادیده گرفته می‌شود. بدون رژیم غذایی، خواب و ورزش صحیح و مرتب، وضعیت روانی ما آسیب جدّی می‌بیند. معمولاً‌دیده می‌شود که جوانانی که خانه و ساختارهای فراهم شده در آن را برای زندگی مستقل ترک می‌کنند دچار یکی از بیماری‌های روانی می‌گردند. این به دلیل آن است که ترتیب غذایی، الگوهای خواب و سایر عادت‌های پیشین آن‌ها دچار اختلال گشته است.
به نظر می‌رسد که مردم به طور فزاینده‌ای خود را به صورت ماشین در نظر می‌گیرند!

۳ – نیاز به هدفمند بودن و معنی‌دار بودن زندگی
«شیطان برای دستان بیکار، کار جور می‌کند.»
شاید آن چیزی که انسان را از سایر موجودات مجزّا می‌کند، توانایی تشخیص، تحلیل و حل مساله باشد. این همان چیزی است که ما را قادر ساخته است تا در جایگاه امروزی خود قرار گیریم.
اگر از این قابلیت به قدر کافی استفاده نشود، قوه تخیل و تصوّر ما شروع به «مساله ساختن» می‌کند- شاید در تلاش برای رفع بیکاری ما!
فردی که از به دست آوردن رضایت‌مندی ناشی از دستیابی به یک هدف، بی‌نصیب باشد فاصله چندانی با بیماری‌های روانی ندارد.
نیاز به معنی‌دار بودن زندگی شاید عبارت جامع‌تری و پرمحتواتری باشد. ویکتور فرانکل در کتاب معروف خود به نام «انسان در جستجوی معنا» تاثیرات فقدان معنا در اردوگاه کار اجباری زندانیان را که خود در آن حضور داشته ثبت کرده است. او می‌گوید: «معنی زندگی چیست؟» سوالی است که از شما پرسیده شده است نه این که سوالی باشد که شما خودتان پرسیده باشید.

۴ – احساس مشارکت اجتماعی
این نیاز اساسی همراه با نیاز به معنی‌دار بودن زندگی، محتوا و بافت زندگی فرد را فراهم می‌آورد. دلیلی برای بودن، فراتر از ارضاء نیازهای شخصی، برای فرد به وجود می‌آورد که ثابت شده است باعث ارتقاء سیستم ایمنی، سلامت روانی و شادی او می‌گردد.
یکی از چیزهایی که این نیاز را ارضاء می‌کند فعالیت در امور خیریه است. در واقع، هر چیزی که تمرکز فرد را از روی خودش بردارد می‌تواند مفید باشد.

۵ – نیاز به چالش و نوآوری
یادگیری یک چیز تازه، توسعه افق دید، و بهبود مهارت‌های فعلی، همگی حس پیشرفت و موفقیت را در فرد به وجود می‌آورند. بدون آن، فرد ممکن است احساس بی‌ارزش بودن کند. شاید در نگاه اول خیلی سخت به نظر برسد اما اگر لیستی از کارها و مهارت هایی که تا کنون نداشته و انجام نداده ایم را آماده کنیم و به تدریج و با گام های بسیار کوتاه یکی یکی را به زندگی مان اضافه کنیم خواهیم دید که تغییرات بزرگی به زندگی ما پا می نهند. یادگیری زبان دوم ، آموختن مهارت های جذاب مثل دست سازه ، موسیقی ، شعرخوانی ، نویسندگی و … از جمله کارهایی هستند که رنگ و لعاب تازه ای به زندگی تان می دهند.

۶ – نیاز به داشتن رابطه نزدیک و صمیمی با دیگران
این نیاز، در کنار نیاز به توجه دیگران، قرار دارد. به نظر می‌رسد مردم نیاز به اشتراک گذاری ایده‌ها، امیدها و آرزوهایشان با افراد دیگری که احساس صمیمیت با آن‌ها می‌کنند دارند. شاید برای بعضی‌ها صحبت کردن و درد دل کردن با یک حیوان خانگی هم کافی باشد امّا اغلب ما خواستار این هستیم که حداقل یک نفر در زندگیمان وجود داشته باشد که با او بتوانیم راحت صحبت کنیم و او هم نسبت به ما همین احساس را داشته باشد.
در تحقیقاتی که در حوزه مدیریت استرس انجام گرفته است بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که افرادی که بر اثر اتفاقات روزمره تحت فشار و استرس زیادی بوده اند با تکیه به دیگران و با مطرح کردن مشکل شان با یک دوست مقدار قابل توجهی هورمون اکسی توسین (Oxytocin) در بدن آن ها ترشح شده که معروف است به هورمون عشق ، هورمون افزایش‌دهنده اعتماد، هورمون همدلی با دیگران، هورمون کاهنده اضطراب و استرس و هورمون افزایش دهنده ارتباط اجتماعی شناخته شده است.
بنابراین افرادی که این فرصت و موقعیت را از خود و اطرافیان شان دریغ می کنند به ندرت احساس آرامش و خرسندی در زندگی را تجربه می کنند.

۷ – نیاز به داشتن حس کنترل
پیامدهای از دست دادن کنترل بر روی محیط پیرامونی، روابط با دیگران یا بدن خودمان، به آسانی قابل تصوّر است. کسانی که در شرایط دشوار زندگی، مثل از دست دادن عزیزان یا از دست دادن کار، بتوانند کنترل خود را حفظ کنند، سریع‌تر التیام می‌یابند. به همین دلیل است که داشتن علاقه‌مندی‌ها و فعالیت‌های متنوع اهمیت دارد. در بسیاری از موارد مشاهده شده است که افراد پس از یه اتفاق تلخ زمام امور زندگی خود را از دست می دهند و بی رمق و افسرده می شوند در واقع آن رویداد و اتفاق به خودی خود چنین اثر مخربی بر روی زندگی آن ها نگذاشته است بلکه تفسیر و تعبیر و برداشتی که هر کدام از ما نسبت به یک رویداد یکسان داریم می تواند یا خنثی باشد یا چون زلزله ای پایه های آرامش مان را بر هم بریزد.

۸ – نیاز به حس اعتبار و منزلت
این مهم است که ما حس کنیم آدم مهمی هستیم و در نقش های اجتماعی خود موفق عمل می کنیم. البته همه ما افرادی را می‌شناسیم که این نیاز برای آن‌ها بسیار مهم است! برای بعضی‌ها همین که به عنوان مادربزرگ یا پدر مهربان یا دختر خوب یا پسر باهوش شناخته شوند کفایت می‌کند. جوانانی که تازه روی پای خود ایستاده‌اند اگر حس کنند که مورد اعتماد واقع شده‌اند، حس اتکاء به نفس‌شان بهبود قابل ملاحظه‌ای می‌یابد.

بسیاری از رفتارهای مسئله‌دار و مخرب در اثر تلاش نادرست و نامناسب برای ارضای این نیاز به وجود می‌آیند.

۹ – نیاز به داشتن حس امنیت
ما نیاز داریم که حس کنیم محیط‌مان امن و قابل پیش‌بینی است. امنیت اقتصادی، سلامت جسمی و ارضاء نیازهای اساسی دیگر، همگی در برطرف کردن این نیاز مشارکت دارند.
شایان ذکر است که در مورد این نیاز نیز همچون سایر نیازها نباید وسواس بیش از حد نشان داد و باید حدّ تعادل را رعایت کرد. افرادی که وسواس گونه در پی تأمین این دسته نیازهای شان هستند دائماً با بیماری و کسالت جسم و روان دست و پنجه نرم می کنند.
زندگی سخت و پیچیده می شود؟!
ممکن است اینطور برداشت شود که اگر بخواهیم تمام این نیازها را برآورده کنیم، زندگی بسیار پرمشغله و غیرقابل تحملی خواهیم داشت. امّا در واقع این طور نیست. خیلی ها موفق شده اند با یادگیری یک مهارت جدید یا تغییر یک عادت کهنه نتایج بسیار زیادی را بدست آورند . یک فعالیت ممکن است بسیاری از نیازها را پوشش دهد. برای مثال، کار در امور خیریه می‌تواند نیازهای ۱، ۲، ۳، ۴ و ۵ را ارضاء کند و در ارضای نیازهای ۶ و ۷ نیز مشارکت داشته باشد. قدم زدن با یک دوست در زمان فراغت، می‌تواند نیازهای ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ و ۶ را برطرف سازد. به طور کلّی، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که هر چه زندگی پیچیده‌تر باشد، سالم‌تر خواهد بود. در این صورت، چنانچه در یک ناحیه از زندگی با شکست روبرو شویم، نیازهای اساسی ما، حداقل در سایر بخش‌ها که سالم مانده‌اند، برآورده خواهند شد.
نتیجه گیری
دوستان عزیزم زندگی نکردن به مراتب سخت تر از زندگی کردن است. هر کدام از ما رویاها و آرزوهای زیادی داریم ، خواسته های فراوانی داریم که هنوز هیچ کدام محقق نشده اند این فرصت طلایی رو از دست ندید و با تمرکز روی نیازهای خودتون زندگی تون رو رنگ آمیزی کنید.
به تازگی این توصیه ها را در یک گروه بزرگ مجازی ارسال کردم و پیام های متنوعی گرفتم که زیباترین شان این پیام بود:
«این مطلب زندگی من رو دگرگون کرد و من رو به سمت خودشناسی و حال خوب هدایت کرد»
و بدترین پیام:
« برو بابا دلت خوشه ، گرفتاری ها و مشکلات من به جایی رسیده که زلزله هم زندگی منو تکون نمیده!!»
شما انتخاب می کنید چطور زندگی کنید.

منبع : تحریریه آکادمی اوج
نویسنده : عادل فرزانه مؤسس و مدیر آکادمی اوج

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.